سایه چشمانت

در امتداد سایه چشمان تو،نگاه خسته من جاریست.از آن همه شور،شوق ،تنها یک خاطره باقیست.مرا با همه اشتیاقم با یک کلام شکستی ،این عجب بین که خود در اندوهم به چله نشستی

/ 2 نظر / 7 بازدید
شعله

فانوسی کور که نه،بل اقیانوسی نور را دیدم؛ فانوسی که پس از عمری جانسوزی و نور افروزی ،دامن مهر گسترده و دل به سینه سپهر سپرده ، عمری در دل تاریکی ها درخشیده و اینک جوجکان بی پناه را پناه بخشیده است! همه کتاب زندگی را در سیمای زنگارگون و آرامش و سکون او خواندم! ....و به او می گفتند: « معلم »! روزت مبارک

شعله

سلام و سپاس من از شما.. خوشحالم که می نویسید.. دل نوشته های بسیار زیبایی دارید هر چند غمگین... امیدوارم همیشه سالم باشید ...