تجارت

دیگر احساسی برایم باقی نمانده است تا بتوانم دست به قلم شوم و بنویسم از آنچه در رگهایم   جاریست.حال وقت آن رسیده است که سینه را تهی کنم از هر آنچه احساسش می نامیدم. اینک زمان زمان تجارت است ، دوستی و عشق و محبت در تجارت معنا یافته  و داد وستد می شود.هر چه که فکرش را می کنی بهایی دارد ، کافیست تا بهایش را بپردازی تا آن را بدست آوری.به فکر عیار و درجه خلوصش نباش که وقتی عشق و محبت و عاطفه وارد بازار شد دیگر عیاری نخواهد داشت و قیمت بر اساس مشخصات خریدار و فروشنده تعییین می شود.هیچ نگاهی نخواهی یافت که عاری از شائبه باشد و در پس هر لبخندی خواسته ای وجود دارد که بهایش گاه قیمت غرورت است ....بس است هر چه از عشق و دوست داشتن گفتم ،حال که نمیتوتنم چون دیگران وارد بازار تجارت شوم پس همان بهتر که در گوشه تنهائی خودم به ظاهر آرام گیرم و ....

/ 0 نظر / 10 بازدید