برای باورهای زیبای تو

برای تو می نویسم دوست خوبم برای تو که عشق را باور کردی ولی در واپسین لحظات از آن گریختی،به خاطر داشته باش هیچ گریزی از عشق نیست. شاید آتش هیمه های آن فرو کش کند ولی هرگز خاموش نخواهد شد. گفتی : اگر پایان عشق نا فرجامیست پس چرا عاشق شدن/ و من می گویم اگرایان عشق فرجام خوش بودپس سوز و فراق  عشق چه معنایی داشت؟ گفتی او رفت و من می گویم عاشق حقیقی هرگز نمی رود که شور عشق اجازه رفتن را به او نمی دهد که اگر غیر از این باشد عاشق نیست. بودن همیشه به معنای حضور فیزیکی نیست بلکه این روح عاشق است که همیشه با تو می ماند.عاشق واقعی به خاطر عشق از خود می گذرد ، خود را فنا می سازد تا هیمه عشق را زنده نگه دارد.تو خود تجلی عشق در زیباترین شکل آن هستی.سنت شکن عاشقان شدی و با ایده های گذشتگان که عاری از هر گونه شائبه است در ساختاری نو همراه با زمان کلبه عشقی را بنا نهاده ای که هیچ طوفانی را یارای در هم کوبیدنش نیست. تو خوبی دوست من پس خوب بمان و باورهای زیبایت را محکم نگه دار

/ 1 نظر / 10 بازدید