شام آزادی

و این روزها به خاطر می آورم آن روزها را و شعری که آن زمان نمی دانستمش که می گفت: هزار بار بود به زصبح استبداد، برای دسته پابسته ، شام آزادی

/ 3 نظر / 13 بازدید
وفا

اخر این قصه چی قراره بشه؟[خنثی]

زینب سادات

سلام وشب بخیر استادراستش خیلی دلم گرفته که کلاساتون داره تموم میشه من که واقعا از آشنایی باشما خوشوقتم ایشالا همیشه شاد وسرزنده باشین وایشالا هر چی زودتر خدا دوتا عروس خانوم و شایسته نصیب تون کنه که شر پسراتون از سرتون کم بشه وبتونید یه نفسیراحتی بکشین راستی بگم من فاتحه شب جمعه رو یادم نرفته وسعی میکنم فراموش نکنم شماهم برام دعا کنین خداکمکم کنه تا تو امتحاناتم قبول بشم فعلا good by

زینب سادات

سلام وسپاس .عذر زحمات[گل]نمدونین استاد سر جلسه چه حال بدی داشتم اشکم در اومده بود از شدت استرس همه چی رو فراموس کردم گواینکه اونروزم شیفتبودم ولی بهر حال از همه زحماتتون ممنونم