شبح عشق

  من خسته از گذر این لحظه ها در هجوم  بی امان ثانیه ها نگاهم بی فروغ، و قلبم خسته از این طپشهای بی ثمر همه امیدم آنست که شاید توبیایی، تو بیایی و سخن آغاز کنی ، سخنی نو ازعشق ، از هستی اما افسوس که ثانیه ها در گذرند و زمان ، این دیرینه یار ستمکارم مرا از یادت خواهد برد و تنها شاید، شبحی کهنه از من بر جای ماند

/ 0 نظر / 14 بازدید