باز رویائی دیگر

من پر شدم از لحظه های تنهائی ، لحظه هایی به رنگ دلواپسی.. لحظه هایی که تکرارش آه است و افسوس چشمان بی فروغم را می بندم  تا که شاید کورسویی از امید را بتوانم در خیالم تصور نمایم و  دلخوش به این رویای  شبانه با تو بودن شبی دیگررا سر نمایم .رویایی که تو هستی و من بدون هیچ کلامی ، تنها نگاهمان است که با یدیگر سخن می گویند ودلهایمان مملو از شور هستی .ولی افسوس که دگر بار صبح فرا می رسد و باز من تنها می شوم ، تنهای تنها ....

/ 1 نظر / 17 بازدید
آرزو

من برای اولین بار عاشق یه پسر شدم شما همه تون خائنین ..... فقط همین . به خودتون ننازین این شمایید که آشغالین....