هرزه پاک

آه که نمیدانی چه آتشی در وجودم افروخته ای که در مقابل سخنان گزنده ات هیچ نگفتم، هوس باز خواندیم بی آنکه تآمل نمایی که در این مدت به جز چشمانت که سحر آن در تمام وجودم جاری می گشت هرگز و هرگز نگاهم در جستجوی چیز دیگری نبود .هرگز کلامی جز احساس پاک و بی آلایشم بر زبان نراندم و هرگز از تو تمنای وصال نکردم.مرا هرزه خواندی باآنکه خوب می دانستم زمانی که ساعتها در انتظارت ثانیه ها را شمارش می کردم در آغوش دیگری هستی، نه خوب من ، من هرزه نبوده و نیستم،تنها دلداده ای بودم که چشمانم را بر روی واقعیتهای تلخی که تار و پودم را می سوزاند بسته بودم ودل به دروغهای شیرینت سپرده بودم.خوشحالم که در برابر وسوسه های تو سر تعظیم فرود نیاوردم  و بازهم می کویم هر کجا باشی برایت بهترینها را آرزو می کنم

 

/ 1 نظر / 29 بازدید
شعله

دل نوشته های بسیار زیبا ... گاهی کامنت نمیذارم ولی همیشه میخونم