گذر از کوچه نگاهت

باز لرزشی دیگر را در دل خسته خود احساس می کنم.شاید هم پس لرزه هایی هست که لرزش اولیه آن ،در آن سالهای دور مرا ویران و خانه نشینم کرد. این بارهم مثل گذشته تمنای من جسم نیست،بلکه تمنای قسمتی از احساس است که می خواهم وقتی از کوچه های نگاهت گذر می کنم،پلکهایت را روی هم نگذاری تا لحظه ای، آری فقط لحظه ای کوتاه ،بخوانم شعر بودن را در چشمانت.بخوانم تا بشکنم این باور ناباوریهایم را . و اگر چنین شود تمام ستاره های آسمان را می چینم تادر گلبرگهایی از گل رز تقدیم تو نمایم ،با نجوایی که دوست داشتن چه زیباست،زیباتر از عشق، زیباتر از هرچه که زیبا می خوانمش. (اشک بی جواب)

/ 2 نظر / 13 بازدید
فرح

امید که به آرزوت برسی [گل]

زینب سادات

ااوه استاد جرا این قدر قلم تون همش سراغ دل نوشته های غمگین میرین؟نمدونم این زمونه نامروت با دل شما چکار کرده که اینقد دل خسته تون کرده/امیدوارم بزودی زود دلتون شاد بشه شاید دیگه اینقد مطالب غمگین سراغتون نیاد[فرشته]