از همه جا

میخوام از این همه هیاهوی این روزا دور بشم، واسه همینم کمتربه تلویزیون و اخبار توجه می کنم. تموم تلاشم همینه که به وضع این بچه ها سرو سامونی بدم تا با دیدنشون تو خونه اینقدر رنج نکشم. اصلا انگار کسی نمیتونه بفهمه که من یه ماشین نیستم پس چرا انتظار دارند که مثل یه ماشین کار کنم تا اونا... شایدم همینطوره یه ماشینم واسشون ولی خوشحالم که زیر بار این زندگی سخت و طاقت فرسا و طی این مدت طولانی هنوز،«احساس»دارم.هنوز«عشق»رومیشناسم و هنوز«دوست داشتن و محبت کردن» رو می فهمم.نمیدونم این آخر خط کی میرسه؟ ولی میدونم زیاد دور نیست ، چشمک هاشو  این روز ابیشتر می بینم.چقدر قشنگه که آدم خوشبختی بقیه رو بخواد و از اوج گرفتن اونا خوشحال بشه.خیلی لذت داره مثل لذت دیدن گلهای محمدی و یاس از پشت پرچین یه باغ پر از گل.

/ 2 نظر / 14 بازدید
زینب سادات

دقیقا استاد منم اصلا حوصله شنیدن این همه وعده و وعیدای علکی رو ندارم بیشتر ترجیح میدم وقتمو به شنیدن یه موسیقی بگذرونم تا شنیدن این اراجیف صدتا یه غاز .راستی میخواین واستون یه عروس خوب وشایسته پیدا کنم ؟؟

وفا

شما وجودتون پره عشقه و این عشقو به همه میدید. به همه .چقدر حسه منم مثله شماست استاد. دارن چه بلایی سرمون میارن؟؟ دارن از تو متلاشیمون میکنن .دارن عشقو و محبت رو توی ما خشک میکنن تا ما هم مثله اونا سنگ و سخت و سفت شیم.همه داریم ارزوی رفتن میکنیم.من تعلقی ندارم توی این دنیا. اما شما بچه هاتون دارید که همه ی زندگیشون شمایید چرا باید تنهاشون بذارید؟شما خیلی ادمهایی رو دارید که وجودشون به وجود شما وابستست. شما پدرید , همسرید . همه ی اینا باعث میشه برای بودن امید داشته باشید نه؟ [گل][گل]