زندان من

تو ای دوست خوب من هیچ می دانی که کلامت مرهمی بود بر زخمهایم،درمانی بود بر دردهای بی پایانم.خوب میدانم که نمیدانی.آه که چقدر دلم می خواست این صدا همواره در گوشم طنین افکن شود تا بسپارم غمهایم را به دریایی بی ساحل .شاید من همان اشکهایی باشم که گه گاه در خلوت و تنهائیت بر گونه هایت جاری می شوم و تو خود نمیدانی.گفتی نمی توانی زیاد نزدیک من باشی ، آری خوب می دانم که نمی توانی که اگر می شد زندگی رنگ و بویی دیگر برایم داشت ،حتی حزن و اندوه هم با تو برایم نسیمی دلنواز خواهدشد که روح آزرده ام را نوازش می دهد.خوب میدانم که همه اینها یک رویاست ولی رویایی دلنشین که مرا حتی برای لحظاتی کوتاه  هم که شده از این زندان نامرئی دور می کند

/ 1 نظر / 15 بازدید
hossein

ا سلام.... خواهان تبادل لینک با وبلاگ زیبای شما هستیم.در صورت تمایل لینک رو تایید و اطلاع بدید. gharghavolusa.blogfa.com