دل فروشها

امروز رفتم بازار دل فروشها یه کم محبت بخرم .گفتند چقدر میخوای ؟ گفتم چند کیلو . خندیدند و بهم گفتند برو دیوونه.اگه یه گرم هم گیرت بیاد خدارو شکر کن. اونا خندیدند ومن برگشتم در حالیکه قطرات اشک هنوز از چشمام جاری بود اشکهایی که هیچ جوابی

/ 1 نظر / 8 بازدید
ماهی

اشکهای تورا در ظرفی از جنس صدف نگاه میدارم. این اشک مرواریدی میشود ناب.انوقت از شوق دیدنش باران میشوی باران[گل]