نفرین

از همان روز اول که تو را دیدم،دانستم که دل در گرو عشق تو نهادن, فرجامش تباهیست و سوختنی بی حاصل.آنچه من از تو می خواستم تنها ذره ای محبت صادقانه بود وبس و گفتم که در ازایش تمام زندگیم را به پایت می ریزم, و ریختم ولی افسوس که تو همان یک ذره محبت را هم از من دریغ کردی  و سخت بود برایم که تو هنگام سوختن و نابود شدنم در اغوش دیگری با لبخند تمسخر آمیزت قهقهه مستانه سر داده بودی. نفرین بر تو و....

/ 3 نظر / 16 بازدید
زینب سادات

غمگینم همانند پرنده ای که به دانه های روی دام خیره شده و به این فکر میکند که چگونه بمیرد؟ گرسنه و ازاد یا سیر و اسیر

زینب سادات

گویند که خدا همیشه با ماست..ای غم نکند ..خدا تو باشی[نگران]

زینب سادات

اینجا برای رفع بلایا دل میشکنند یا حرمت...دل که هیچ بند بند استخوانم را شکستن ادمهایت......خداااااا[دلشکسته]