قلب خسته من

باز هم زخمی دیگر از یه خودی بر قلب خسته ام وارد شد.باز هم ضربه ای دیگر بر باورهای قشنگم وارد شد. و باز هم بار دیگر چوب اعتمادم را خوردم.و این قصه همیشه تکرار می شود و من دوباره اعتماد می کنم ، دوباره باورهایم را می سازم.هر چند این بار هم زخمی تر از همیشه شده ام ولی نه کینه ای ،نه نفرتی و نه هیچ چیز دیگر به دل نمی گیرم . هر چه درد هست را به صورت نوشته در آورده تا آرام بگیرم .فقط غصه ام می گیره چرا صداقتم را به حساب حماقتم می گذارند.چرا نمی توانند لذت خوبی کردن بی منت را درک کنند؟چرا زیبائیهایی که درمحبت کردن است را درک نمی کنند؟ چرا؟ (اشک بی جواب)

/ 6 نظر / 8 بازدید
زینب سادات

نمدونم کی اینقد دلتونو به درد اورده ولی بخدا همه اینطوری نیستن احتمالا اون طرف خودش یه احمق بوده که صداقت تونو به پای حماقت گذاشته[تایید] ولی بدونید من جز’طرفدارای پر و پاقرص شماهستم و همیشه آرزومند بهترین ارزوهای شما هستیم[گل]

فرح

انتظار بالایی نیست هاا ولی این روزا خیلی بعید به نظر میاد مجبوری یه جوری با خودت کنار بیایی [گل]

فرح

انتظار بالایی نیست هاا ولی این روزا خیلی بعید به نظر میاد مجبوری یه جوری با خودت کنار بیایی [گل]

فرح

انتظار بالایی نیست هاا ولی این روزا خیلی بعید به نظر میاد مجبوری یه جوری با خودت کنار بیایی [گل]

زینب سادات

بدوستان خوب مثل گندمند.یعنی بودنشان یک دنیاب برکت ونعمت نبودنشان قحطی وگرسنگی.و من چه خوشبختم که خوشه های گندم در اطرافم موج میزنند. مهربانیتان را قدر میدانم و آنرا در سیلوی جان نگهداری می کنم[گل]

وفا

چه درد بزرگی. از اون دردهایی که کمتر کسی قدرت درکش رو داره.بیشتر ادمها به این سمت پیش میرن و تصور میکنن که همه مثله خودشون پر از فریبن. این نوشتن مسکنه عجیبیه استاد. برای من خیلی موثره. اونهایی که بزرگترن دردهاشون هم بیشتره چون هر چقدر بیشتر بفهمن بیشتر درد میکشن استاد.[گل][گل]