انتظاری بی پایان

سالها ست که پرواز را فراموش کرده ام.سالهاست که بالهای پروازم را از دست داده ام . خسته رمیده از بازی این روزگار گشته ام.حتی شوقی برای ماندن هم ندارم.لحظه ها برایم تکراری تلخ دارد. گویا منتظر هستم تا زود بگذرند بی آن که انتظار پایانی خوش را داشته باشم.سکوت را می طلبم و گوشه ای برای تنهایی تا شاید ، فقط شاید لحظاتی فراموش کنم این همه درد قحطی عاطفه و محبت را

/ 4 نظر / 8 بازدید
فرح

مگه میشه فراموش کرد ؟ یه جورایی تو بطن زندگی تو هستن ولی اگه میتونی کمتر ذهنت رو درگیر این احوالات کنی بد نیست [گل]

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟خدانکنه... خوب غصه تو زندگی همه هست.مهم اینه که تو غصه رو ازپا بندازی نه اون تو رو از زندگی و از زنده بودن نا امید کنه[تایید]به این فکر کنید چه جایی تو دل هواداراتون دارین.گور بابای غم وغصه[گل]

زینب سادات

برای بهترین استاد وبهترین دوست [گل] کامنتم خوب بود؟؟ ؟

یخی

همــه ماهـــر شـــده اند یــک نفـــر هــزاران نفـــر را با هـــم دوســـت دارد ! اما مـــن … ناشیـــانه به یــک نفر دل میبنـــدم هــــزاران بار ...