رفیق خوب
نویسنده : اشک بی جواب - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۱
 

تازگیها یه رفیق خوب پیدا کردم که کلی با ادبیاتش حال می کنم.رها از هر قیدوبند ادبی و اکثرا کلامی خشن که با شنیدنشون دیواره های دلت خراش بر می داره و سوزش اونو با همه وجودت حس می کنی. سوزشی که اونو دوست داری و میخوای همیشه در وجودت شعله ور باشه. سوزشی که اگه خواب باشی بیدار و اگه مست باشی هوشیارت  میکنه . این رفیق من خیلی باوفاست . البته گاهی احساسش قلمبه میشه به قول امروزیها کلی  بهت انرژی مثبت میده , گاهی هم که به قول خودش حسشو نداشته باشه ممکنه حالتم بگیره  پس بهتره این جور وقتا بذاری به حال خودش باشه.ولی در مجموع خیلی با صفاست.نمیتونی ببینیش ولی وجودشو در لحظه لحظه زندگیت حس میکنی.. خواستم بگم تو این دوروزمونه که رنگ تملق همه جا موج انداخته و عشق و دوست داشتن را با دلار تقلبی هم خرید وفروش می کنند , پیدا کردن همچین رفیقی خیلی واسم غنیمته پی بیراه نیست اگه بهش بگم :

«خیلی مخلصتیم , اصلا یه عالمه سبنه سوزتیم رفیق. دمت گرم با این مرام گرمت.میخوامت تا آخر خط با مرام». (اشک بی جواب )