آسمان بی ستاره من
نویسنده : اشک بی جواب - ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩
 

با تو صحبت کردم خوب من . از گذشته برایت گفتم . اما تو مرا فراموش کرده بودی . در کلامت هیچ نشانی از آشنایی نبود. دوباره غم در خانه دلم آشیانه کرد. امیدوار بودم که بعد از سالها همانطور که من یاد تورا در خاطرم زنده نگه داشته بودم . تو هم ذره ای مرا به خاطر می داشتی ,اما اینگونه نبود . البته حق داشتی چون در این مدت من با خاطرات همکلامی با تو زندگی می کردم  ولی گویا آنقدر با دیگران همکلام بودی که این ذره در پیش چشمانت جایی نداشت . . آری خوب من آسمان من هیچگاه ستاره ای نداشته است . با این تنهایی دیگر خو گرفته ام . ولی آرزو میکنم که همیشه گلبرگ لبخند بر لبانت نقش ببندد. ( اشک بی جواب )