شهر شما
نویسنده : اشک بی جواب - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸
 

من از دشت شقایقهای خانگی می آیم ،آنجا که نزدیک یک آبادیست با چشمه ای به زلالی دلهای مهربان اهالی با صفایش .آنجا که به قول یکی از دوستان کوجه هایش کج ولی قبله هایشان راست است . از آنجا دیگر نمی گویم چرا که قلم از توصیف زیبایی آن  عاجز است . اما در شهر شما چه خبر شده است ؟ چرا دیگر مهربانی از دلهایتان رخت بر بسته است؟ چرا درختهای شهرتان سوخته است؟ دیوارهای شهرتان رنگ قرمز دارد و دلهایتان سیاه! چرا یکدیگر را نمی بینید و به لگد مال کردن هم مشغولید؟ ... ادامه دارد

(اشک بی جواب)