زیر باران
نویسنده : اشک بی جواب - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آذر ۱۳٩۱
 

من پرسه زنان در زیر باران با یاد تو در کوچه های تنگ و تاریک تنهائیم , به دنبال بغض خیسی می گشتم تا فریادی باشددر گلوی همیشه خاموشم .آه که  قبل, چه رایگان فروخته بودم دلدادگی را و گران  خریده بودم لبخندهای مستعمل دست چندم را.آن شب به هنگام بوسه  های آبدار باران بر شیشه ینجره اطاقت, تنها اشتیاقم, اشاره بوسه ای کوچک از پشت پنجره در گذر از باران, از سوی تو بود تا لبهایم را خیس نمایند و لی افسوس که...(اشک بی جواب )