باز هم گل رز صورتی من
نویسنده : اشک بی جواب - ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱
 

قلم در دستم همانقدر لرزانست که لرزش دلم به هنگام یافتن گل رز صورتی در دل یک کویر .گفتم شاید سرابی بیش نباشدکه من تشنه دل را به سوی خود می خواند ولی وقتی که با من سخن گفت دریافتم که سراب نیست , واقعیتی غیر قابل انکار است.خواستم از کنارش بگذرم ولی توان که نه میل رفتن را نداشتم . و حال من مانده ام و این رز صورتی دوست داشتنیم, پیش رویم ولی غیر قابل دسترس . تنها می توانم تماشایش کنم. با او حرف بزنم و او برایم از باورهای ناباوریم بگوید.آه ... کاش می توانستم گلبرگهایش را لمس نمایم.....(اشک بی جواب)