تجلی عشق
نویسنده : اشک بی جواب - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧
 

دل خسته تر از همیشه هستم. دیگر هیچ کس باورم نمی کند. حنی عزیزانم هم مرا باور نمی کتند. از دیدگاه آنها گناهی را مرتکب شده ام که هیچ حای بخششی ندارد. آری از دیدگاه آنها عاشقی جرم است . جرمی که نا بخشودنی است. با چه زبانی باید بگویم که دیگر در این دنیا عشقی وجود ندارد که بخواهم باوش نمایم. آخر مگر می شود در تشعشع نورانی خورشید واقعیت تلخ نیستی عشق را پنهان کرد. عشق وسیله ای شده است برای به سخره گرفتن زیباییها. احساسات زود گذر خود را عشق می نامند و بر سر قلاب بیرحم صید می نهند و ماهیان وابسته به آب را صید می کنند. عشق اگر بخواهد رخ بنماید تنها و تنها در حق می تواند تجلی یابد و بس .چگونه می توانم این عشقهای دروغین را باور نمایم وقتی به چشم خویشتن ریا و تزویر رنگارنگی آنان را چون روز می نگرم. (اشک بی جواب )