تبسم تو
نویسنده : اشک بی جواب - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۱
 

آهسته از عشق با تو سخن گفتم,تو به من لبخند زدی . تبسم قشنگت به من گفت: چرا آهسته از عشق سخن می گویی؟ فریاد زدم: دوستت دارم , عاشقت هستم. گفتی : چرا فریاد می زنی؟ نگاه عاشق خود زبان گویای اوست. نیازی به فریادش نیست. چشمانم را بستم و نجوا کنان گفتم : تو را می پرستم. گفتی : این را هم در نگاهت خواندم. گفتم تو را با کدامین شعر صدا کنم وقتی تو خود شعر ناب بودنی. این بار فقط خندیدی و رفتی بی هیچ کلامی . ( اشک بی جواب)