برای با هم بودن
نویسنده : اشک بی جواب - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۱
 

گاهی وقتی که به خودم , گذشتم . اکنونم فکر می کنم , بد جوری از خودم حرصم می گیره , یه عمره بر چسب ساده لوح بودن , ساده بودن و... را باخودم حمل می کنم. خیلی دلم میخواد بگم که نجابت با حماقت فرق داره , اگه دلم نمیاد کسی رو برنجونم و معمولا کمتر جواب «نه» میدم نه این  هست که نمیدونم چی پیش میاد  یا ممکنه که باید کلی وقت بذارم تا خواسته یه دوست , یا یه آشنا رو جواب بدم. واقعیت اینه که دلم میخواد  « با هم بودن» و « برای هم بودن» رو زنده نگه دارم.بگم که مهمترین چیزی که تو زندگی مدرنیته و عاری از عشق امروز مبتونه مرهم زخمهامون باشه همین با هم بودنمون هست. خیلی وقتها وقتی که کسی چیزی از من می خواست و بهش میدادم میتنونستم خنده تمسخر امیزش رو که به حماقتم می خندید بفهمم ولی با خودم می گفتم شاید یه روزی پی به اشتباهشون ببرند ولی افسوس که هرگز نفهمیدند.گفتم ازخودم حرصم میگیره ولی هنوزم پشیمون نیستم.«استاد زمان» سر انجام روزی درس خوب بودن را به همه خواهد آموخت ولی امیدوارم که تا آن زمان واسه هیچکس دیر نشده باشد.( اشک بی جواب)