شهد گل
نویسنده : اشک بی جواب - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۱
 

شب بود و آسمان تیره, در دل سیاهی این شب تار, به چشم خویش دیدم رویش گل لاله, عطر یاس , صورتی گل رز را که جمع شده و غنچه شدند در لبان مهربانت. دیر زمانی بود که در تب نوازش لبانت می سوختم تا لحظه موعود فرا رسید. آن هنگام که لب بر لبانت گذاشتم, دریافتم که عطر یاس و صورتی رز در برابر شهد لبانت هیچ هستند.بار دیگر که لب بر لبانت گذاشتم , گرمی و طعم عناب لبانت همه وجودم را از آتش عشقت شعله ور ساخت. جه شبی بود آن شب. گرمای عشق, عشقی را که دیوانه وار می پرستیدمش در وجودم فروزانتر و شعله ورتر از همیشه در خود یافتم. باورم شد که بوسه عشق زیباترین است. قشنگ ترین است و تو ای محبوب رویاهایم , افسانه ای جاودانه خواهی ماند در تمام هستی من . ( اشک بی جواب)