تاريخ : یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥ | ٧:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : اشک بی جواب

نوشتن از دلتنگیها و غمهام تنها راهی بود که خودم را تسکین ببخشم. اما در غربت واژه هایی که مفهوم خود را از دست داده اند سخت حیران و سرگردان مانده ام. دیگر تشخیص واقعیت و حقیقت برایم دشوار گردیده است. تو گویی این روزها همه راههای زندگی بن بست است، حتی این دنیای مجازی هم دیگر به بن بست خود رسیده است. تمامی آنچه را که قبلا "زیبا" می پنداشتم، شبحی شوم از یک رویای ناتمام بیش نبود.و اینک در غروب کم رنگ خاطره های خاکستریم به فردایی می اندیشم که در تشعشع یک جرقه امید همه آنانی را که دوستشان داشته ودارم خوشبخت ببینم.... (کلالی نژاد)



تاريخ : شنبه ۳ مهر ۱۳٩٥ | ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : اشک بی جواب

گفت،همیشه،می،خوانمت،اما،مثل،همیشه،این،بار،هم،راست،نگفت



تاريخ : شنبه ۳ مهر ۱۳٩٥ | ٥:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : اشک بی جواب

هنوز هم خواب او را می بینم.اما یک سوال همیشه آزارم می دهد، من چه بدی در حق او کردم که چنین جفایی در حقم روا داشت؟



تاريخ : شنبه ۳ مهر ۱۳٩٥ | ٤:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : اشک بی جواب

مدت زمانیست که واژه ها در ذهن آشفته ام سرگردان می چرخند توگویی که آنها هم خیس و نمناک در زیر باران اشکهایِ پنهانم گشته اند. حال دیگر نمی یابم هیچ مفهومی از "عشق"و "هستی"را. حیران و سرگردان در کوچه های بن بست خاطره هایم می چرخم تا "زمان" این گریزپای به جا مانده در ذهن خرابم صدایم کند: دیگر به پایان رسیده ام.....



تاريخ : شنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٥ | ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : اشک بی جواب

نوشتن در باره "عشق" اینک برایم دشوارتر از همیشه گردیده است.هرگاه که خواستم فردی را به عنوان نمادی از "عشق" و 'محبت' بدانم، دیرزمانی نپائید که همه باورهایم در هم شکستند و تنها یک مفهوم برایم به جای گذاشتند.عشق برای آنان تنهااحساسی زودگذر است که فقط در لحظات خاصی از زمان به اوج می رسد و سپس فروکش می کند تا آنجا که بودنت را نیز انکار خواهند کرد.



تاريخ : جمعه ٢٦ شهریور ۱۳٩٥ | ۸:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : اشک بی جواب

قلمم شکسته و واژه ها گریزان از من. دگر نمانده هیچ احساس گرمی در من تا بگویم از دلتنگیهای خاصم امشب یا که شعری از نجابت گلهای رز این هوا بس آلوده به نفسهای مسموم است پرنده ها دیگر در آسمان سیاه پرواز نمی کنند و هیچ آوازی به گوش نمی رسد مرغ عشق در قفس تنها مانده است کوله بر بند و عزم هجرت کن شاید که خوشبختی در زمانی دیگر باشد صداقت آن روزهای از یاد رفته گر دگر بار به یادت آمد کوله بربند و هجرت کن



تاريخ : دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٥ | ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : اشک بی جواب

چشم من هر روز راه می کشد از مسیری که تو عبور می کنی تا که شاید.......



تاريخ : دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٥ | ۸:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : اشک بی جواب

عاشق شدن اگر مفهوم عشق را درک نکرده باشی آسان است ولی این گونه عاشق گشتن زود به انتهای می رسد.برای عاشق ماندن باید که ذهن و قلب را عاری از هر چه" غیر" است نمود و تنها به او اندیشید.( کلالی نژاد)!



تاريخ : دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٥ | ٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : اشک بی جواب

ازین دنیایی که آدماش واسه تبرئه و جا کردن خودشون در دل بکی دیگه حاضرن کسی رو که زندگی،عشق و احساسش رو به پاشون ریخته بود دست به هرکاری بزنن و تخریبشون کنن تا به خواستشون برسن،دلگیرم.مگه این زندگی فانی چقدر ارزش داره که آدمی بخواد رویاهاشو با خراب کردن شخصیت یکی دیگه جامه عمل بپوشونه؟ زخمی کردی تا به آرزوهات برسی حرفی نیست چرا دیگه نمک روی زخم ؟ از یه احساس قوی و گرم یه احساس سرد و مرده ساختن گناه کمی نیست، هست؟دیگه راهی واسه احیای این احساس باقی مونده؟ افسوس که گاهی برای انجام خواهش دل، انسانیت را هم فراموش می کنیم......



تاريخ : چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٥ | ٩:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : اشک بی جواب

خوشبختی را یافتی؟ به عشق رویایی خود رسیدی؟ اندیشیده ای به بهای خوشبختیت؟ آری، دلنوشته هایم عاری از آن احساس پر شور همیشگی ام گردیده است.نمی پرسی چرا چون جوابش را خودت بهتر از هر کسی می دانی.دلی برایم نمانده است که دلنوشته ای داشته باشم.دلی که با اشک تمساح پا بر روی آن گذاشتی تا نظاره گر خون جاری از آن باشی. احساسم را نابود کردی و اینک من زخمی و شکسته همچون شاخه ای خشکیده عاری از احساس در انتظار .....



  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ